تا کِــی عزیــزم چــشم هایــم را ببندمدر اوج غــم پشـت نقابــم هــی بخندمپــژمــــرده ام از دوری و زرد از صبــوریکِــی می کنی کــاری بــرای روی زردمیک جــرعه از کندوی چشمان تو من راجانـی دوباره مــی دهد ای شهد قندممُــردم از این درد و نمی دانـــم به دادمکِی می رسی ای داروی درمــان دردمقــلب خـودم را با پَر و بـالی شـکستــهدر آســـــمانِ یـــــاد تـــــو آواره کــــردمباور نمــی کـــردم که روزی تا همیشـهدنبال تــو در خــواب و بیـــداری بگـــردممن سَــروِ سبـزی بودم و با تــیشه غماز بس تَبَــر خــوردم به یک باریکـه بندمگاهـی در این فکــرم که آیا روز مـرگــممیافتد اشک گرم تو بر جسم سردم؟من زخمی ام از این صبوری های پردردتا کِــی عــزیـــزم زخــم هایــم را ببندمپی نوشت 1: وزن شعر مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع می باشدپی نوشت 2: امیدوارم دوست داشته باشیدپی نوشت 3: ...برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی
مـن نــاز تــو را مـاه کـه بسیار کشیدمبا سرخیِ خون در رگِ خودکار کشیدمرفتی و ندیدی که به دنبال تــو خـود رابا حـالِ بـــد و پــای پــر از خار کشیدمدر کـورهٔ حـسرت دلم آجـر شـد و دیواردور و بَــرِ این قـلب پُــر از سار کشیدمخاکسترِ ققنوسِ دلم سرمه شد و منهـر شــب به روی دیــدهٔ بیدار کشیدمتصــویــــر تــو را در فلــکِ دفتــرِ شعرمدر مــرکــز منظــومــهی اشعار کشیدمیادت به ســرم بـود، وَ مــن تا دم آخــرهمـــراهِ سـَـرَم رویِ ســرِ دار، کشیدمکــردم هــوسِ ســوختــن و بــاز دوبارهآتــش بــه تــن کــاغــذ سیگار کشیدمپی نوشت ۱: وزن شعر مستفعل مستفعل مستفعل مستف استپی نوشت ۲: امیدوارم دوست داشته باشیدپی نوشت ۳: ...برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی
گناهـــی نکــــردیـم عاشق شدیممیـــان کـــویــــــری شقایق شدیماگـــر تشنــــه بودیم و از هـــول آبروی رود خشکیــــده قــایق شدیمغـــروب غــــم انگیـــــز دریاچـــه راطلــوع فـــرح بخش مـشرق شدیمبه انــدازه ی لحظـه ای هــم شدهامیــــدی بــــرای دقـــایـــق شدیمپــس از جــان به در بردن از انتظــارگمان کـرده ای مثل سابق شدیم؟صبــــوری نکـردی بفهمــی کــه ماچگـونـه بــر ایــن درد فـــائق شدیمبه زخـم خــودی بخیه از بـس زدیمپــزشکی زبر دست و حاذق شدیماگــر خِیــــر مـا در ریا بــود و هستز خیـــرش گذشتیم و صادق شدیماگــــر آرزو حـــقّ مــا بــــوده پــــسگنـاهــــی نکـــردیم شـــایِق شدیمپی نوشت 1: وزن شعر فعولن فعولن فعولن فَعَل استپی نوشت 2: شایق یعنی مشتاقپی نوشت 3: شاید یه جاهایی رو تغییر بدمپی نوشت 4: امیدوارم دوست داشته باشیدپی نوشت 5: ...برچسبـهـ ـا : درد دل, شعر از خودم, رفیق
♥ چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 14:41 توسط: علی
برچسب:
نویسنده: پندار بهرامی